ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

226

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

آگاه نمىشد . چون امين آماده خروج ( از كاخ ) و تسليم هرثمه گرديد سخت تشنه شد و آب خواست در آبدارخانه آب نبود ( حكايت از آشفتگى ) . شب يكشنبه پنج روز مانده از آخر محرم آخر سنه صد و نود و هشت پاسى از شب گذشته بود كه در صحن كاخ در آمد لباس سفيد پوشيده و يك طيلسان سياه بر دوش افكنده بود . هرثمه به او پيغام داد كه من آماده هستم كه ترا سوار كنم و ببرم ولى اگر امشب را خوددارى كنى بهتر است زيرا من در كنار رود اوضاعى ديدم كه مرا نگران كرده و مىترسم ترا بربايند و من قادر بر دفاع نخواهم بود آنگاه هم تو هلاك خواهى شد و هم من . تو امشب را بمان تا شب ديگر كه من با عده خواهم آمد و اگر با من جنگ كنند جنگ خواهم كرد و از تو دفاع و حمايت خواهم نمود . امين برسول گفت : برگرد و بگو من همين الان و در همين ساعت نزد او مىروم و هيچ چاره نيست و براى فردا نخواهم ماند . سخت نگران و پريشان هم شد و گفت : مردم از من دور و پراكنده شدند . غلامان و نگهبانان همه رفتند من از اين بيمناكم كه طاهر آگاه شود آنگاه بيايد و مرا بربايد . پس از آن دو فرزند خود را خواست و بآغوش كشيد و گريست و با آنها وداع كرد و گفت : شما را به خداوند عز و جل مىسپارم . اشك خود را با آستين خود خشك كرد پس از آن سوار شد و بكنار رود رفت در آنجا حراقه ( قايق جنگ آتش انداز ) هرثمه آماده بود . او هم سوار قايق شد . احمد بن سلام متصدى مظالم گويد : من با هرثمه در قايق بودم . چون امين سوار و نمايان شد ما باحترام او قيام كرديم . هرثمه بر زانو نشست و عذر خواست كه مبتلا بنقرس و قادر بر ايستادن نميباشد بعد امين را در آغوش گرفت و دست و پا و چشم او را بوسيد . سپس هرثمه فرمان داد كه پاروزنان شروع به كار كنند ناگاه قايقهاى طاهر رسيد . عده كه در آن قايقها بودند هياهو و آشوب كردند . قايق هرثمه ( حامل امين ) را سوراخ كردند و تير - انداختند و با آجر بر سر همه ما زدند آب داخل قايق شد قايق به آب فرو رفت . هرثمه